الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
21
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) شايد از جمله چيزهايى كه اين را تأييد مىكند ، روايتى باشد كه سيوطى آن را در الدر المنثور با اسناد از عبد الله بن مسعود نقل مىكند كه دربارهء سورههاى اسراء و مريم و كهف گفت : اينها از سورههاى اوليه « 1 » بودهاند و او از مهاجران به حبشه بوده است و اين هجرت در سال پنجم روى داده است . ظاهرا مقصود از سال پنجم ، سال پنجم از نبوّت مورد نظر مىباشد نه رسالت و تنزيل ؛ يعنى دو سال بعد از رسالت و تنزيل . و لكن اگر همهء سال پنجم از رسالت مورد نظر باشد ، ظاهر خبر اين است كه سورهء اسراء مدت زيادى قبل از هجرت به حبشه نازل شده است . ( 2 ) تاريخ يوم الدار اما تاريخ انذار يوم الدار ، تابع تاريخ اسراء و معراج دوم و نه ماه قبل از آن مىباشد و متناسب با نزول دو سورهء نمل و آيات 92 آن و قصص و آيات 88 آن مىباشد . اگر بگوييم كه معراج دوم در سال پنجم يا سوم بوده است ، در اين صورت اگر بگوييم كه در ربيع الاول آن سال كه هشتمين ماه سال است ، واقع شده باشد ، امكان دارد كه انذار در اوايل آن كه اواخر ماه رجب يا شعبان يا رمضان همان سال است رخ داده باشد . اما اگر معراج در ماه رمضان به وقوع پيوسته باشد ، اقتضا مىكند كه انذار در اوايل سال قبل ، يعنى سال چهارم يا دوم رسالت واقع شده باشد . عمر شريف حضرت على عليه السّلام در سال دوم رسالت بنابر آنكه ميلاد آن حضرت در سال سىام عام الفيل واقع شده باشد - پانزدهساله بوده است و در سال چهارم آن شانزده سال داشته است . از آنجا كه بحث ما از مرحلهء سرى و علنى به ملاحظهء سير حوادث بعد از بعثت و تنزيل از خلال آيات كريمه تا آخر سورهء پنجاه و چهارم ، يعنى سورهء حجر كشيده شده است ، اشكالى ندارد كه همين روش را براى ملاحظهء حوادث از خلال نزول آيات ادامه دهيم . ( 3 ) سورهء پنجاه و پنجم ، انعام اين سوره به صورت يك جا نازل شده است ، چنان كه در خبر ابىّ بن كعب از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مجمع البيان آمده است « 2 » و عياشى از امام صادق عليه السّلام « 3 » و قمى از امام رضا عليه السّلام « 4 » آن را نقل كردهاند .
--> ( 1 ) . الدر المنثور ، ج 4 ، ص 136 از ابن ضريس و ابن مردويه و صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 96 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 4 ، ص 421 و از عكرمة و قتاده . ( 3 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 353 . ( 4 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 193 .